امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

عشق فسقلی من

سفر به شهرکرد

تیر ماه 95 رفتیم مسافرت، یاسوج و شهرکرد برعکس اینجا ، اونجا هوا خیلی خوب و عالی بود. من چندتا از عکسای شما و بردیا کوچولو رو میذارم.         این چندتا عکس یه رودخونه توی یاسوج بود، وقتی رسیدیم اونجا عصر بود و شما رفتی توی آب کلی آب بازی کردی. دیگه هم از آب بیرون نمیومدی         این چندتا عکس هم شهرکرد هست. پل زمان خان ، اونجا قایق مخصوص شما هم بود رفتی قایق سواری و کلی بهت خوش گذشت       این چندتا عکس هم بردیا کوچولو هست توی هشت ماهگی. رفته بودین دره عشق. اونجا خیلی قشنگ بود یه روخونه بزرگ پر ...
8 مرداد 1395

عجیب، غریبــــــــــــــا

عزیزکم الان 3 سال و ده ماه داری و دو ماه دیگه میشه چهار سالت ماشالــــــا حسابی بزرگ شدی و قد کشیدی یه دو ماهی هست همش تا یه چیزی میبینی برات عجیب هست میگی : چه چیزای عجیب غریبایی فدات با این حرف زدنت ...
8 مرداد 1395

ماشین خنجی

عزیزدلم الان که این مطل برات میذارم 3 سال و 8 ماه و 22 روز داری. ماشالا حسابی بزرگ شدی و قد کشیدی انگاری همین دیروز بود که به دنیا اومدی و کوچولو بودی چند روز پیش گفتی من اسباب بازی میخوام. بیل نیکانیکی ( مکانیکی) دستگاهی میخوام اینکه بماند که به مکانیکی میگفتی نیکانیکی خلاصه رفتیم بازار و رفتیم یه جایی که اسباب بازی داشتن شما بدو بدو رفتی یه بیل مکانیکی کنترلی برداشتی اونجا فهمیدیم دستگاهی منظورت کنترلی بوده. خلاصه گرفتی و بعد گفتی این ماشین  خـــــِنجی هست ماشین خنجی رو هم اوردی خونه و کلی باهاش بازی کردی . ...
7 خرداد 1395

سیزده بدر95

برای سیزده بدر رفتیم باغ باباصفر،اونجا شما کلی بازی کردی.از توی رودخونه کنار باغ آب رد میشد تورو بردم اونجا آب بازی کردی وقتی میخواستم تورو ببرم آب بازی کنی یه عالمه خوشجال بودی و ذوق میکردی       یه قسمت از باغ پر از گلای لاله شده بود و تو فسقلی رفتی واسه خودت بین گلا قدم میزدی و آخرشم یه چندتا شاخه گل چیدی با هیچکسی هم عکس نمینداختی تا کسی میومد پیشت باهات عکس بگیره بدوبدو میرفتی یه جای دیگه         بعدش رفتیم یه جای دیگه کلی علف سبز شده بود . شما بدوبدو رفتی یه گوشه از باغ زیر یه درخت قایم شدی تا مامان سودابه نتونه شما رو پیدا کنه. تازه به ...
21 فروردين 1395

امیرعلی و گلها

یه روز واسه ناهار مهمون بابای عمورضا رفتیم توی باغشون،اونجا شما با نیما و طاها کلی بازی کردین. اونجا چون هوا خوب بود و فصل بهار بو.د یه عالمه گلای خوشکل داشت و طاها جون با گلا یه دسته گل زیبا درست کرد که توی عکس هس                 ...
21 فروردين 1395

یک روز تفریح

نوروز 1395 نیما جون و طاها جون هم از تهران اومدن خونه باباصفر شما کلی خوشحال بودی و یه عالمه با اونا بازی میکردی. از وقتی میومدی خونه باباصفر با نیما و طاها بدو بدو میکردی تا وقتی میخواستی بری خونتون اونا خیلی تورو دوس دارن و شما هم خیلی اونا رو دوس داری. ایام تعطیل عید 1395 یه روز همه با هم برای ناهار رفتیم خونه دایی سامان از اونور عصر همه با هم رفتیم سد سلمان، شما با نیما و طاها و سینا کلی بازی کردین یه عالمه هم باد میومد.       ...
21 فروردين 1395